
ابرها فشرده و متحد بربام شهر جلوس کردند و به شورا بر آمدندxa0 اما بخیلانه عزم رفتن کردند حاصل مشورت چند روزشان دریغ بود و حسرت قطره ای باران بر شهر ابر را دریغ آمد جایی ببارد که در آن نفاق و نادرستی، کینه و خودخواهی، عرف آن است. کاشکی یار و غمخوار یکدیگر باشیم و درمانی برای دردها، مهربانی را از هم دریغ نکنیمxa0 شاید که بار دیگر ابر تیره در بالای شهرمان شاهد صفا و یکرنگی ما باشد و آنوقت ببارد و ببارد. تا زمین تشنه سیراب گردد و سخاوت همیشگی اش را بر ماا هدیه کند که هرکجا محبت است خدا همانجاست آری ...
ادامه مطلب