شب یلدا

متن مرتبط با «حسرت» در سایت شب یلدا نوشته شده است

حسرت دخترxa0

  • نیلوبلاگ

    دل بی تاب مرا حسرت یک دختر بود کاشکی دخترکی مو نس این مادر بود دست در دست منو پای به پایم همه جا یک نشان از من و اورا به منش یاور بود تا نوازد دل پر شور مرا همچو نسیم می شدم شاخه و اوغنچه مرا بر سر بود می شدم دشت پر از سبزه و او هم گل سرخ جلوه گاه دمن سبز مرا محضر بودمی شدم در او قفل به چفت دل من ایمن آن خانه که قفلی به جوار در بود دختری خواند مرا مادر و از آمدنش خستگیها ی زتن رفته مرا باور بود نو عروسی که به گلزار دلم پای نهاد هر قدم مقدم او در نظر من زر بود لیک بر دختر مردم به منش مهر نبودمه...

    ادامه مطلب